Wednesday, April 16, 2008

در این منطقه ( از جنوب گيلان) یعنی کمی بعد از منجیل زبان اصلی مردم ترکی هست



سیر و سفر : از منجیل تا برندق در امتداد سفیدرود

در این منطقه (از جنوب گيلان) یعنی کمی بعد از منجیل زبان اصلی مردم ترکی هست


بعد از سد منجیل یک راه وجود داره که به سمت دیگر سد

میره، راه درواقع منطقه منجیل رو به بخش طارم استان زنجان که مرکز زیتون ایران هست وصل میکنه. مدتها بود که برنامه داشتم تا این منطقه رو ببینم. ولی بدلیل اینکه همراه برای رفتن پیدا نمی کردم برنامه دائم به تاخیر می افتاد. به هرحال بعد از اینکه کلی آخر هفته که برنامه جور نشد این آخر هفته تصمیم گرفتم تنهایی برای دیدن طارم برم.

برنامم این بود که بر اساس یک نقشه راه که از جاده های ایران دارم مسیر کنار سفید رود را تا جایی که امکان رفتن با ماشین هست برم و در انتها به جاده سراسری تهران به غرب برگردم و از اون طریق به تهران بیام، ولی امان از نقشه های اشتباه!! تقریبا اکثر مسیرها و نامهای ذکر شده در نقشه غلط بود!! بعد که به تهران برگشتم و به نقشه وزارت راه هم مراجعه کردم متوجه شدم نقشه های اونها هم اساسی غلط هست!!! واقعا جالبه مثل در هیچ جا در وزارت راه کارهایی که انجام میدند ثبت نمی کنند!!؟؟

مهمترین اشتباهی که من توی این سفر کردم اعتماد بیش از حد به نقشه بود واقعا خیلی خوش شانس بودم که مسیر رو گم نکردم. توی این سفر خارج زیبایی های طبیعت که کمی پایین تر در موردش صحبت خواهم کرد، غیر قابل دسترس بودن روستاهای این منطقه بود! کمی که از منجیل دور شوید وارد استان زنجان می شوید. شاید برای کسی که فقط همین منطقه رو دیده باشه محرمیت منطقه بنظرش طبیعی برسه، ولی من خیلی قسمتهای زنجان رو دیدم. تو زنجان بخشهایی وجود داره که برای روستاهای با جمیعت کمتر از 10 نفر جاده آسفالت و امکانات عجیب و غریب وجود داره ولی تو این منطقه طارم روستاهایی با جمیعت های بالا بود که حتی جاده خاکی هم نداشت!!! بنظر میاد امکانات بیشتر رابطه ای هست نه بر اساس نیازهای واقعی! بنظرم اگر ساکنین این بخشها اگر مهاجرت نکنند باید در سلامت آنها شک کرد!

از منجیل که حرکت کنید بعد از عبور از یکی دو روستا به شهر زیبای گیلوان می رسید. گیلوان مرکز زیتون ایران هست. رودبار به دلیل جلوی دید بودن به اشتباه قطب زیتون معرفی شده ولی در اصل مرکز اصلی زیتون بخش طارم استان زنجان هست که گیلوان یکی از شهرهی مهم این منطقه در زمینه زیتون هست. از گیلوان یک راه به بسمت جاده قزوین زنجان ویک راه هم بسمت آببر و درام هست. راهی که بسمت زنجان میره کمی بعد از آببر هم قابل دسترس هست. بنظر می رسید که این جاده تازه آسفالت شده. مسیری که من برای بازدید انتخاب کرده بودم طوری بود که باید به سمت درام میرفتم. بعد از درام جاده به دوشاخه تقسیم میشد که در هیچ یک از نقشه ها خبری از راه دوم نبود. یک راه در امتداد شمال رود سفید رود ادامه داشت و راه دیگه به سمت دیگه رودخانه میرفت. ابتدا راه سمت شمال رودخانه که یک راه شنی بود یک تابلو کوچیک وجود داشت که فاصله رو از روستاهای مهم مسیر و شهرهای هشت جین و خلخال نوشته بود اگر اشتباه نکنم تا هشت جین 88 کیلومتر بود.

توی نقشه ای که من داشتم از درام یک راه بسمت روستای کلوچ بود که بعد از روستاهای سرخ آباد و جزوان به سمت بالای سفید رود و در نهایت به هشت جین می رفت. ولی هیچ کس در محل اسم روستای سرخ آباد رو نشنیده بود. ولی بر خلاف نقشه راه اصلی راهی بود که بسمت روستای جعفر آباد در استان اردبیل (اگر اشتباه نکنم) می رفت و راه روستای کلوچ راه فرعی بود که از این راه جدا میشد. این راه در واقع راه درام به جعفرآباد در هیچ یک از نقشه های گیتاشناسی و وزارت راه وجود ندارد! جالب این هست که این راه تنها را اتصال حداقل 20 روستا با بیش از 30 خانوار به شهرهای اطراف بود. راه بعد از حدود 20 کیلومتر که از درام دور شدم به یک راه خاکی پر پیچ و خم که هی راست و چپ جاده های روستایی از آن منشعب می شد رسید. از نوع رفتار و سوالات روستایی ها کاملا می شد فهمید که بندرت فرد غریبه از اینجا رد میشه. بعید می دونم که تو زمستون بشه از این راه حتی بوسیله جیپ و ماشینهای بیابونی گذشت. جاده خاک نرم داشت که معلوم بود با بارش اولین بارون ماشین کامل توش فرو میره حداقل آثار سال گذشته رو میشد دید!! بعد از گذشتن از یک منطقه نسبتا خشک یواش یواش تو قسمتهای بالای کوه جنگلهای تنک شروع به زیاد شدن شد. منطقه کاملا بکری بود معلوم بود هنوز خیلی دست کاری نشده، از دور تو دامنه های بالایی کوه حیواناتی هم میدیدم ولی بدلیل دور بودن خیلی قابل تشخیص نبودند. جابل ترین چیزی که دیدم الاغ های (حداقل حدس می زنم الاغ بودند) آزاد بودند، من تا حالا گله الاغ ندیده بودم! بعد از کلی پیچ و خم به روستای جعفر آباد رسیدم منطقه خیلی قشنگی بود. ولی بیش از اینکه طبیعت برام جلب توجه کنه خوشحال بودم گم نشدم واقعا خیلی شانس آورده بودم!!

از بعد از جعفرآباد جاده مناسبتر شد و در جاده دوبانده شنی افتادم که بسمت برندق می رفت. عجب منطقه زیبا و بکری با جنگلهای فوق العاده زیبا که به دلیل کشت گندم دیم لابلای درخت های جنگل تا حدی شبهت به جنگلهای کردستان داشت. بین راه جعفر آباد و برندق یک راه خاکی و جود دارد که بسمت روستای کرین می رود که از اونجا میشه به ماسوله رفت ولی نزدیک ترین مسیر برای پیاده به ماسوله رفت روستای سیاهرود هست که از خود درام یک راه مستقیم به اون هست. اگر اشتباه نکنم حدود 12 ساعت پیاده از سیاهرود به ماسوله راه هست.
بعد از حدود یک سااعت به برندق رسیدم فوق العاده بود هرچی از زیبایش بگم کم گفتم دور تا دور برندق کوه هست و روستا (البته بنظرم شهرهم میشه بهش گفت به اندازه کافی بزرگ بنظر می رسید) در بین کوه ها محصور شده بود. بنظرم دیدن این منطقه بخصوص خود برندق برای اون هایی که از طبیعت لذت می برند میتونه خیلی جذاب باشه فقط برای رفتن از مسیری که من رفتم نرید معلوم نیست شما هم مثل من خوش شانس باشید! از بعد از برندق دیگه یواش یواش آفتاب داشت غروب می کرد و خیلی مناظر اطراف مسیر برندق به هشت جین رو ندیدم. فقط اینو میدونم حدود 2 ساعت دریک مسیر خاکی که در داخل جنگل بود را نندگی کردم تا به شهر هشت جین رسیدم. یکی زیبا ترین صحنه هایی که تو این سفر دیدم که اصلا دلم نم امد که ازش دل بکنم وقتی بود که حدود ساعت هشت شب تو یکی از جنگلهای اطراف هشت جین برای خوردن چایی وایساده بودم یک لحظه آسمان پرستاره برام جلب توجه کرد خیلی خیلی زیبا بود سالها بود آسمان رو اینقدر زیبا ندیده بودم....

بالاخره بعد از کلی رانندگی جاده خاکی تموم شد به یک جاده آسفالت رسیدم و بعد از طی شدن یک گردنه خیلی پیچ در پیچ و خطرناک که برای محض خدا خدا هم که شده یک تابلو روهنما هم نداشت وارد هشت جین شدم! نمی دونم باید از اینکه تو جاده های خاکی ماشین خراب نشده بود و اینکه با اینهمه پیچ و خم راه اصلی رو گم نکرده بودم خوشحال باشم و یا از دیدن یک منطقه به این زیبایی خوشحال باشم فقط میدونم باید خوشحال می بودم!

موقع برگشت با اینکه به نقشه راه اصلا اطمینان نداشتم ولی چاره دیگه ای نداشتم. از هشت جین به سمت خلخال راه افتادم و در مسیر وارد جاده ای شدم که بسمت روستای کزج می رفت شدم تا از طریق جاده ای که به آق کند می روفت به ابتدای اتوبان میانه- زنجان برسم. بعد از کمی رانندگی به یک تابلو رسیدم که می گفت زنجان از راه دست چپ و اردبیل از راه دست راست. ولی برخلاف توضیحات نقشه یک راه کاملا خاکی بود!! ولی چاره ای نبود باید میرفتم چون اگر از این راه نمی رفتم باید بر می گشتم به خلخال و یا به میانه میرفتم ویا به اسالم!، یک راه کاملا خراب که باید بگک صد رحمت به همون راه خاکی درام به جعفرآباد، تو تمام مدت گذشتن از این مسیر فقط دوتا ماشین دیدم!!! ولی چیزی که خیلی برام جلب توجه کرد را چهار بانده ای بود که در این مسیر در حال ساخت بود!! یک راه که بیشتر شبیه بزرگ راه بود در مسیری به این خلوتی!

یک از اتفاقات جالبی که در سفر رخ داد ترکی حرف زدن من بود. در این منطقه یعنی کمی بعد از منجیل زبان اصلی مردم ترکی هست و خوب مشخصه وقتی دارید تو روستا ها می رید اگر با افراد سن بالا برخورد کنید بعید هست که فارسی بتونند بفهمند یا صحبت کنند بگذریم اینکه تو خیلی از این روستا ها که من رفتم جون ها هم به سختی فارسی حرف میزدند!. بعد از جعفرآباد یک پیرمردی دست تکون داد تا سوارش کنم، اسم یک جایی رو گفت تا برسونمش ولی من چون نمی دونستم کجاست بهش گفتم من هشت جین میرم اگه مسیرت میخوره برسونمت، از تعجب پیرمرد فهمید که فارسی نمی فهمه، با دوزار ترکی که بلد بودم به طرف گفتم " پدرجان من هشت جینَ گِدیرَم ایف (If) یُولین مَنَ دوزدِه گَ این آدرویز (in otherwise) باقِشلَ"
خودم که تا یکی دوساعت از جمله خودم می خندیدم هرجوری بود زور زدم فارسی نگفته باشم حالا چه زبونیش مهم نبود!! یادم یک دفعه هم تو ایتالیا هرچی زور زدم یک کلمه انگلیسی یادم نیومد جاش ترکیش رو گفتم!

در انتها هم یک نکته مهم در مورد عکسهای این سایت بگم و اون هم اینکه دو نوع میشه از یک محیط عکس گرفت نوع اول در واقع بیشتر به دید عکاس بر می گرده که بیشتر بیان کننده دید خاص اون به یک موضوع هست معمولا این عکسها خیلی بیان کننده شرایط محیط و محل نیست مثلا میشه یک عکس خیلی جذاب از یک زاویه خاص از یک منطقه خشک گرفت طوری که بیننده فکر کنه در یک محیط کاملا سرسبز قرار داره!. نوع دیگه عکسهای شبه خبری هستند که بیشتر انتقال دهنده واقعیت تا دید عکاس هستند. من معمولا هرجا که میرم هر دونوع عکس رو میگیرم ولی در این سایت بیشتر عکسهایی رو قرار می دم که به بیننده یک ایده صحیح از محلی که درباره آن صحبت می کنم بده. اکثر عکسهای این سایت حتی یک ویرایش ساده هم نشده اند. عکسهایی رو که بیشتر به دید خودم از یک محیط برمیگرده رو توی یک سایت دیگه که در مورد عکاسی دارم قرار میدم. برای نمونه عکس اولی که در پایین می بینید مربوط به منجیل هست بعید هست شما بتونید در منجیل چنین صحنه ای رو ببینید توی عکس شما درختان رو چسبیده به کوه میبینید، عکس طوری گرفته شده که منطقه قبل از شروع درختهای زیتون دیده نشه و ابر بالای کوه رو بشدت نزدیک به درختها و توربینها احساس می کنید در صورتی که این یک خطای دید است نه واقعیت

با تشکر:حسین

Labels:

1 Comments:

Blogger m11.in said...

you.write.really.very.nice.i.am.your.daily.visitor.
like.your.blog.very.much.thanks.for.creating.this blog.

11:40 PM  

Post a Comment

<< Home